برگی از رویا
بارخدايا ! به من تواني ده که با تو بگشايم اين طلسم جانسوز تنهايي را که تو زيباترین پناهگاه منی
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386
غم رفتن
همه رفتن کسی دور و برم نیست
چنین بی کس شدن در باورم نیست
اگر این آخر و این عاقبت بود
به جز ... افسوس ... هوایی در سرم نیست
همه رفتن کسی با نموندش
کسی خط دل مارو نخوندش
همه رفتن ... ولی
این دل مارو همون که فکر نمی کردیم ... سوزوندش

عجب...
بالا و پایین داره دنیا
عجب ... این روزگار دلسرده با ما
یه روز دورو برم صدتا رفیق بود
منو امروز ببین تنهای تنها
نوشته شده توسط دختر مهتاب ... پسر آفتاب
در 11:21 بعد از ظهر | لینک ثابت
•
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
من با تو هست می شوم
من با تو هست می شوم که شاعرانه ترین دلیل بودن منی
من با تو هست می شوم که بهترین بهانه برای بودن منی
من با تو هست می شوم ای ایه بهار
ای صراحت زلال آیینه 
من با تو هست میشوم 
ای دل انگیز ترین شعر هستی
نوشته شده توسط دختر مهتاب ... پسر آفتاب
در 10:50 بعد از ظهر | لینک ثابت
•
