برگی از رویا
بارخدايا ! به من تواني ده که با تو بگشايم اين طلسم جانسوز تنهايي را که تو زيباترین پناهگاه منی
چهارشنبه نهم آبان 1386
اینم یه سنت شکنی
شاید یه کسی شبها برای اینکه خواب تو رو ببینه به خدا التماس میکنه
شاید یه کسی به محض دیدن تو دستاش یخ میزنه و تپش قلبش بیشتر میشه
مطمئن باش یه کسی شبها به خاطر تو تویه دریای اشک می سوزه ولی تو اونو نمی بینی![]()
![]()
نوشته شده توسط دختر مهتاب ... پسر آفتاب
در 9:58 بعد از ظهر | لینک ثابت
•

