دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386
دل نوشته های دختر مهتاب
چه کردی با دل من ، نازنینم !![]()
که هر شام و سحر ، اندوهگینم
مرا دعوت بکن در باغ چشمت
که از باغ تو لبخندی بچینم
تو صبح بی غروب آسمانی
من آشفته ترین زن زمینم
نگاهت ، کفر دنیا را درآورد
همین کفر مقدس گشته دینم
دلم بی تاب رویت می شود باز
میان عاشقان ، عاشق ترینم
دعایم هر شب و هر روز این است
تو را مثل خودم هرگز نبینم

دیروز کودکانه ام
جنگ نا برابر فاصله و تردید بود
با تو !![]()
امروز ، بی تو![]()
جنگ حسرت و تلخی تقدیر !
امان از روز و شب گرفته ام
یادت بخیر![]()
یادت بخیر![]()

آرزوهای سفید
گاهی وقتها فکر می کنم که اگر آرزوهای سفید نبودند
زندگی چقدر بی معنا بود .
آرزوهایی به صداقت گل یاس ...
اما خوب می دانم که
تنها تو زیباترین آرزوی سفید من هستی
و تنها امید بخش تمام دلتنگی های غریبانه ی من ...![]()

غریبانه
از غریبانه مردن باکی ندارم .
از غریبانه زیستن می هراسم .
از گم شدن در این هوای مه آلود غریب می هراسم !
هنوز آوای صمیمی مادر از سالهای کودکی گوشم را می نوازد .
از غریبانه زیستن می هراسم ...![]()

سفر
یاس تنهایی ام را با تو قسمت کردم و تا خورشید سفر کردم .
ماه ، ابر و آسمان همه و همه مال من بود
مرا ببخش اگر گاهی از اندوه گفتم و دلت ابری شد
من از کوچه پس کوچه های عشق با تو گذر کردم

چشم انتظار
به اندازه همه مجنونهای عالم پریشان و آشفته ام ...
نمیدانم نگاهت چه وقت طلوع خواهد کرد
و چه وقت آرامش سبز برقرار خواهد شد و در
آن زمان چه گلی شکوفه خواهد داد ؟
این چشمان بی فروغ جز به امید دیدارت چشم از جاده برنمیدارد
میدانم روز آمدنت زیاد دور نیست
بگو از کدامین جاده می آیی تا چشمانم را شب و روز به آنجا بدوزم . ![]()
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
خلوت دختر مهتاب
کاش در دهکده عشق فراوانی بود ![]()
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود![]()
کاش اگر گاه کمی لطف بهم می کردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود![]()
کاش به حرمت دل های مسافر هرشب
روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود![]()
کاش دریا کمی از درد خودش کم میکرد
قرض میداد به ما هرچه پریشانی بود![]()
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود![]()
مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود![]()
چه قدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از این دل دیوانه که بارانی بود![]()
کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از محبت این شاعر کاشانی بود![]()
کاش دلها پر افسانه نیما میشد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود![]()
کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود![]()
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود ![]()
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم .![]()
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
غم بی همزبانی را برای کوهکن گویم
بگویم عاشقم ، بی همدمم ، دیوانه ام ، مستم
نمی دانم کدامین حال و درد خویشتن گویم
از آن گمگشته ی من هم نشانی آور ای قاصد
که چون یعقوب نابینا سخن با پیرهن گویم
تو می آیی بر بالینم ، ولی آندم که در خاکم
خوشامد گویمت اما ، در آغوش کفن گویم
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
دلی دارم که دلداری ندارد
متاع من خریداری ندارد
کسی آگه ز سوز سینه ام نیست
مریض من پرستاری ندارد
نه دلداری ، نه دلجویی ، نه دلسوز
بکار من کسی کاری ندارد
دلم از درد تنهایی گرفته
مقیم شهر غم یاری ندارد
ز یاد دوستان رفته است نامم
کهن افسانه بازاری ندارد
ز ابر دوستی باران ندیدم
گل پژمرده گلکاری ندارد
ندارم قیدی و ، آزاده حالم
سر درویش دستاری ندارد
ز هر بندم رها کردند و گفتند
که این دیوانه آزاری ندارد
بنازم بی نیازی را که جز عشق
کسی بر دوش من باری ندارد

