برگی از رویا
بارخدايا ! به من تواني ده که با تو بگشايم اين طلسم جانسوز تنهايي را که تو زيباترین پناهگاه منی
یکشنبه هجدهم شهریور 1386
این اهنگ رو تقدیم میکنم به عزیزم
که همیشه ازم میخواست رو وبلاگم آهنگ بزارم
نوشته شده توسط دختر مهتاب ... پسر آفتاب
در 10:49 بعد از ظهر | لینک ثابت
•
یکشنبه هجدهم شهریور 1386
در ماه خدا ، مهمان خدا میشوم .
سفره سبز او از بهشت هم سبز تر است

باز دلتنگم ، دلتنگ کسی که بارها به یاد او قلبم
تپیدن را آغاز کرد . کسی که بارها صدای گریستنم را شنیده .
کسی که همین نزدیکی ها بوده
بارها در حضور سبزش توبه کرده ام
و باز توبه ام را به دست غبار آلود روزگار سپرده ام
اما باز هم عاشقم !!!
عاشق پروردگار مهربانی ها

ساده صداقت را هجی کردم . ساده پدر را نقاشی کردم
چشمانش را آبی آبی مثل دریا
خانه را ساده ی ساده کشیدم
کوچک و صمیمی با دلواپسی ها و رنجهای تمام نشدنی مادر
این فرشته عشق و ایثار
ساده با خدا حرف می زنم
دستانم وقتی رو به آسمان بلند میشود خدا را
نزدیک تر از همیشه حس میکنم
ساده با اشکهایم وضو میگیرم و بر سجاده نماز می گذارم .
نوشته شده توسط دختر مهتاب ... پسر آفتاب
در 10:28 بعد از ظهر | لینک ثابت
•
