پنجشنبه هفتم تیر 1386
هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد
وقتی رفتم کسی غصه اش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقه ام نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشم هیچ کسی عاشقم نکرد
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب می رفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود
دم رفتن کسی گفت سفربخیر
که واسم غریب و ناشناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلها اما همه پژمرده بودن
کسایی که واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن
وقتی رفتم کسی غصه اش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقه ام نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشم هیچ کسی عاشقم نکرد
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود
دم رفتن کسی گفت سفربخیر
که واسم غریب و ناشناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من همه آرزوهاشو باخته بود
چهارشنبه ششم تیر 1386
همه دارن میرن اما کی نوبت رفتن من میرسه ؟
شاید کفر باشه ... شاید ناسپاسی باشه
اما این دنیا و همه خوشیها و زیباییهاش برای خودتون...![]()
بزارین برم .با خدام
بزار برم .برم یه جایی که این درد رو تحمل نکنم .
اونجا هرچقدر هم سخت باشه مثل این دنیا بی معرفت نیست .
حسابی دلتنگم .......



دوستت دارم مهستی عزیز و همیشه برات طلب آمرزش میکنم .
به امید روزی بهتر و به دور از هرگونه غم ...
شنبه دوم تیر 1386
فال
امروز دوباره یه فال حافظ گرفتم این اومد :
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش ....![]()
![]()
![]()
شنبه دوم تیر 1386
برای یک بار هم که شده در قاب پنجره غبار گرفته اتاقت بایست
و به آسمان آبی دل انگیز خیره شو !
نفسهای گرم و تازه ات را روانه آسمان کن . گامهایت را محکم تر بردار و صادقانه خدا را در آغوش بگیر !
کاش می دانستی نگاه عاشقانه ات راهی است برای دوباره متولد شدن

جمعه یکم تیر 1386
رویا
همیشه تو تردید رفتن و موندن میمونی تو گذاشتن و برداشتن تو انچه هست و انچه خواهی داشت.
نمیدونم اگه انسان این رویا و امید رو نداشت چی میشد.
رویا پرواز روح در کالبد زیباییهای درون هست و انچه در روح میباید باشه ارامش و تسلی است .
رویا هاتون رو داشته باشید همراه با امید که منتظر معجز ای زیبا در اینده باشه .
رویا رو با سبز رنگ بزنید تا طراوت زندگی داشته باشه . من نمیخوام طریق رفتن رو به شما بگم ولی یه چیز رو میدونم و اونم اینه که تو رویا و در امید چیزی هست که شما رو به جلو هل میده .
جمعه یکم تیر 1386
لالایی خدا
خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر اسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی
تو خواب گلای حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهرتو می سوزونه
جای سیلی های باد روش نمیمونه
دیگه بیدار نمی شی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و ادمکا رو جا گذاشتی
قانون جنگل و زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو تو جنگل نمیتونستی بمونی
دلت رو بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی می گه
میدونم میبینمت یه روز دوباره
تو دنیایی که ادمک نداره
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

