پنجشنبه هفدهم خرداد 1386
برای طوبای عزیزم .
شبی که آوای نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانه ای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی



از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی
من همه جا پی تو گشته ام
از ماه و مه نشان گرفته ام
بوی تورا ز گل شنیده ام
دامن گل از آن گرفته ام
تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی



از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی
دل من سرگشته توست
نفسم آغشته توست
به باغ رویاها چو گلت بویم
مرا دعایی نه چو مهت جویم
تو ای پری کجایی
در این شب یلدا ز پی ات پویم
به خواب و بیداری سخنت گویم
تو ای پری کجایی![]()
مپرس ستاره درد من می داند
که همچو من پی تو سرگردان است
شبی کنار چشمه پیدا شد
میان اشک من چو گل وا شد
تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی



از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386
برای بهترینم که خیلی این آهنگ رو دوست داره
برای بهترینم 
چه دردی ست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن
برای هر لبی شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن
چه دردی ست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
به رسم دوستی دستی فشردن ولی با هر سخن قلبی شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولی در قلب خود غوقا نشستن
به غربت دوستان بر خاک سپردن ولی برق امید به خانه بستن
به من هردم نوای دل زند بانگ چه خوش باشد از این غم خانه رفتن
چه دردی ست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن

